سلطان محمد مطربي سمرقندي

301

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نقطهء دوم در ذكر شعرايى كه مؤلف ايشان را ديده ، اما ملازمت ننموده [ است ] . [ « 77 » ] [ دردى تاشكندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] دردى ، اسمش محمد ولى است . تولد در ولايت تاشكند نموده ، چون شريف‌ترين گوهرى كه لازم طبيعت ماهيت انسانى است ، دردمندى است و اين معنا ، از اطوار پسنديدهء او واضح و لايح بود . بنابرآن كلمهء « دردى » را تخلّص اشعار خود گردانيده و گوى فصاحت مىربايد . فرد : مراد از آدمى درد است اى دل‌درد مىبايد * چه حاصل ز آدمى نبود نشان دردمندانش و از خصائص ذات خجسته‌صفاتش ، آن است كه به نادردمندان ، اختلاط نمىنمايد . مطلع : از آن الفت دلم با اهل جنّت درنمىگيرد * كه بىدردند با بىدرد صحبت درنمىگيرد صورت خوب و سيرت مرغوب دارد و مناسبتش ، به گفتن اشعار ، در صورتى است كه فوق آن متصوّر نيست . فطرت عالى و همّت معانى دارد ، پيوسته حبّ حبّ شعرا و فضلا

--> ( 77 ) . دردى محمد ولى كه در تاشكند چشم به جهان گشوده و در منابع او را دردى سمرقندى گفته‌اند ، از ارباب فقر و فنا و اصحاب توكل و استغنا بوده است : نتايج الافكار ، ص 250 ؛ گلزار جاويدان ، 1 / 490 ؛ تذكرهء روز روشن ، ص 257 - 258 .